ابن المقفع ( مترجم : منشي )
108
كليله و دمنه ( فارسي )
بوار [ 1 ] مسلّم ماند . شير سر در پيش افگند . زاغ باز رفت و ياران را گفت : لختي تندي و سركشي كرد ، آخر رام شد و بدست آمد . اكنون تدبير آنست كه ما همه بر اشتر فراهم آئيم ، و ذكر شير و رنجي كه او را رسيده است تازه گردانيم ، و گوئيم « ما در سايهء دولت و سامهء [ 2 ] حشمت اين ملك روزگار خرّم گذرانيدهايم . امروز كه او را اين رنج افتاد اگر به همه نوع خويشتن برو عرضه نكنيم و جان و نفس فداى ذات و فراغ او نگردانيم بكفران نعمت منسوب شويم ، و بنزديك اهل مروّت بي قدر و قيمت گرديم . و صواب آنست كه جمله پيش او رويم و شكر أيادي [ 3 ] او باز رانيم ، و مقرّر گردانيم كه از ما كاري ديگر نيايد ، جانها و نفسهاى ما فداى ملك است . و هر يك از ما گويد : امروز چاشت ملك از من سازند . و ديگران آن را دفعي كنند و عذري نهند . بدين تودّد [ 4 ] حقّي گزارده شود و ما را زياني ندارد » . اين فصول با اشتر دراز گردن [ 5 ] كشيده بالا بگفتند ، و بيچاره را بدمدمه در كوزهء فقّاع كردند [ 6 ] ، و
--> [ 1 ] . ( 1 ) بوار هلاك و هلاكي و هلاك شدن ( زمخشري و قرشي و زوزني ) . [ 2 ] . ( 4 ) سامه رجوع شود به ص 9 ح بر س 7 . [ 3 ] . ( 7 ) أيادي ( جمع أيدي ، و أيدي جمع يدى ) نعمتها ؛ اصل معناى يدى ( يد ) دست است . [ 4 ] . ( 9 ) تودّد دوستي ابراز كردن ؛ كاري شبيه به كار دوستان در حقّ كسي كردن . [ 5 ] . ( 11 ) دراز گردن كشيده بالا شايد اشارهاي باشد بگفتهء كلّ طويل أحمق ، هر دراز بالائي ابله است . [ 6 ] . ( 11 ) در كوزهء فقّاع كردند گويا مراد اين باشد كه وى را در تنگنا گذاشتند و دچار عسر و حرج كردند كه او هم ناچار شود خود را براى خوردن شير عرضه كند . در بهار عجم « در كوزه بودن » و « در كوزهء فقّاع بودن » به تنگ معاشي و بدحالي تفسير شده است و به شعري از محسن تأثير استشهاد شده كه : اوضاع تنگ شاهد كيفيّت منست * در كوزهء فقاع ز پيمانهء خودم ( ج 1 ص 426 ستون 3 ) . در فرهنگ فولّرس هم جز اين چيزي نيامده است . امّا اين معني با متن كليله و دمنه سازگار نيست ، و ممكنست كه « در كوزهء فقّاع كردن » شباهتي به تعبير « در جوال كردن » داشته باشد در اين بيت سْئي ( ديوان بتصحيح مدرّس رضوي ، چاپ دوم ص 1000 ) : هستم بجوال عشوهات دايم * و آن كيست كه نيست در جوال تو و در اين بيت عطّار ( منطق الطّير چاپ مشكور 146 ) : گرچه بودي مرغ زيرك از كمال * بانگ مرغي كردت اينك در جوال امثال و حكم دهخدا ج 1 ص 293 نيز ديده شود .